خرید بک لینک
آنچه تاکنون درباره «ظهور من :)» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم.چند بار پست گذاشتم اما هردفعه پاک کردم سعی میکنم گاهی اوقات اینجا بنویسم نمیدونم اصلا کسی هست که بخونه ؟اصلا برای کی دارم مینویسم؟شاید برای خودم !اولین پست هارو که میخوندم واقعا حس میکردم الان چقدر بزرگ شدمنمیدونم بزرگ شدن خوبه یا بد اما وقتی فکر میکنم که این شهریور قراره 20 ساله بشمیکم نگران میشم درست مثل آدم بزرگا!    گاهی وقتا لازمه تمام کتاب ها و ورق های چرک نویس رو گذاشت کنار و تو فکر غرق شدوقتی به گذشته نگاه میکنم میبیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا زمانی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 1:20

آنچه تاکنون درباره «خوشحالی» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم.  امروز خیلی روز پر استرسی بود، قرار بود نتایج آزمون اعلام بشه. روش اعلام نتایج و آزمون اینجا با ایران کاملا متفاوتِ.ساعت 11 همه داخل سالن کنفرانس دانشگاه نشسته بودیم چهره ی همه منتظر و مضطرب بود بعد از یک سری تشریفات و مقدمه ها رئیس دانشگاه اسم تک تک قبولی ها رو خونداینقدر که صدای تپش قلبم بلند بود حس میکردم بقیه هم میتونن بشنون!وقتی اسمم رو با لهجه ی روسی خوند موجی از آرامش اومد سمت من، خیلی آروم شدم ولی بازم خوشحال نبودم! خیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا زمانی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 1:20

آخرین اطلاعات منتشرشده درباره ««آخه‌ زندگی همینه عزیزکم»» را در ادامه بخوانید.در حالی که دارم به پهنای صورت گریه میکنم به ذهنم خطور میکنه که هی دختر ... یادته وبلاگ داشتی؟ اول اومدم سرچ زدم دیدم اره وبلاگم هنوز سرجاشه بعد لاگین کردم و شروع کردم به خوندن مطالب، پرت شدم به روزای خیلی قدیمی و خاطرات خاک خورده!به زودی ۲۷ سالمم تموم میشه، پزشک عمومی با یکسال سابقه کار، تقریبا مستقل از نظر مالی، هنوز گیج و سردرگم تو کوچه پس کوچه های دهه ی بیست زندگیم، لابه لای موهای سیاه فرفریم حالا تار های سفید موهامادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا زمانی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 1:20

در حالی که دارم به پهنای صورت گریه میکنم و یکم سرم بخاطر ویسکی گرمه به ذهنم خطور میکنه که هی دختر ... یادته وبلاگ داشتی؟ اول اومدم سرچ زدم دیدم اره وبلاگم هنوز سرجاشه بعد لاگین کردم و شروع کردم به خوندن مطالب، پرت شدم به روزای خیلی قدیمی و خاطرات خاک خورده!به زودی ۲۷ سالمم تموم میشه، پزشک عمومی با یکسال سابقه کار، تقریبا مستقل از نظر مالی، هنوز گیج و سردرگم تو کوچه پس کوچه های دهه ی بیست زندگیم، لابه لای موهای سیاه فرفریم حالا تار های سفید موهامم دیده میشه و وقتی از ته دل میخندم گوشه چشمم یه چروک جدید میافته، خط لبخندم عمیق تر شده، دیگه مثل قبل زیاد حرف نمیزنم بیشتر گوش میکنم، سعی میکنم نظرات و طرز تفکرم رو بلند نگم چون آدما درکش نمیکنن، از بحث و دعوا های الکی دوری میکنم چون دلیلی نمیبینم انرژیمو براش هدر بدم، دیگه خودمو به آدما توضیح نمیدم اونایی که باید بفهمن میفهمن، تعداد آدمای دورم کم ولی پررنگ شده و برای آدمای پررنگ زندگیم حاضرم روحمم بفروشم، هروز بیشتر عاشق زندگی میشم و برای فردا شوق و ذوق دارم مثل روزایی که میخواستیم فرداش بریم اردو کیفم رو از قبل حاضر میکنم و از فکر روز بعد نمیتونم درست بخوابم، البته تو دوران بزرگسالی فهمیدم که بهش میگن اورثینک و از اونجایی که آدم بزرگا فکر میکنن اگه برای مسائل و ناکامی هاشون ی اسم خارجی بذارن راحت تر میشه حلش کرد پس منم به عنوان حسن نیت ام میگم که یک شخص اکستریملی اورثینکر ام :)هر سری که قلبم شکست گفتم بدتر از این نمیشه اما دنیا عکسشو بهم ثابت کرد، ولی خب منم هرسری بلند شدم و تیکه های قلبم رو خیلی قشنگ چسبوندم سرجاش، درسته مثل اولش نشد ولی زندگی همینه دیگه، مگه نه؟آخرین بار که داشتم قلبم رو میچسبوندم،گفتم دیگه این قلب پاره پوره و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا زمانی تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 18:35

اومدم ی آپدیتی از خودم بدم، برم :)یکم جولای 2022 از دانشگاه فارغ التحصیل شدم و الان رسما دکتر شدم در آستانه ی 26 سالگی ام،سه سال پیش یه سگ گوگولی و خوشگل گرفتم(عکسشو میذارم)، یورکشایر تریر هست نژادش.و این هفت سال تنهایی به دور از خانواده برای من بزرگترین و ارزنده ترین هدیه ای بود که یکی میتونست بهم بده و من بابتش از خدا و خانوادم ممنونم 3>و در این لحظه میدونم که روزای روشنی در راهه ... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۱ ساعت 18:57 توسط مـ♥ـریمــ  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا زمانی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 21:58

اعـصاب ندارمـــــــااا،این چه وضعشه...

۲روز نبودم

اومدم میبینم همه کـُـدها پریده

کـُــد قالب رو پیدا کردم

اما بقیه رو نـــــــــــه

تازه کـُــد لـگو خودمم ندارم

هرکی کـُــد لــگو منو داره بهم بده

برچسب: نویسنده: شیوا زمانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:32


✿خوش آمـدیـد✿
من مریم 20 سالـﮧ هستم...

✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
تاریخ تولد وبم:

۱۳اسفند ۱۳۸۹
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
دوستــِ من
هیچ گاه دلت را به روزگار مسپار، که دریایــے از نا امیدے است،
دلت را به خدا بسپار که دریایــے از امید است...
دلت پرامید ....

برچسب: نویسنده: شیوا زمانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:32

میـــدانی...؟ آدم ها کم کم یاد میگیـرند نه گریه کنند٬نه شیون...نه فریاد بزنند... یاد میگیرند سکوت کنند٬لبخندی تلخ بر لب و دروغ های کلیشه بگویند... بگویند "خــوبم" هیچوقت نباید به اجبار خندید! گاهی باید تا نهایت آرامش گریه کرد! تبسم بعد از گریه از رنگین کمان بعد از باران هم زیبا تر است... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا زمانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:32

درشکفتن جــشن نــوروز برایت در هـمـه ی ســال سر سبزی جاودان وشادی

انــدیشه ای پویــا و آزادی و بــرخورداری از هــمه نعمتهای خدادادی آرزومندم . . .

نــــوروز پــیشاپــــیش مـبـــــــــــــارک

برچسب: نویسنده: شیوا زمانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:32

ما نسل بوسه های خیابانی هستیم،

نسل خوابیدن با اس ام اس،

نسل درد ودل با غریبه های مجازی،

نسل جمله های کوروش و دکتر شریعتی،

نسل کادو های یواشکی،

نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس،

نسل سوخته،نسل من... نسل تو...

یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم،بین عذاب هایمان مدام بگوییم:

یــــادش بخیر ،دنیای ما هم همینطور بود، مثلِ جهنم...

برچسب: نویسنده: شیوا زمانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:32

تـو شـاهکار خـالـقی، تحقــیــر را بـاور نکن

بر روی بـوم زندگی، هرچیــز مـیخواهی بکش

زیبــا و زشتـش پـای توست، تـقدیــر را بـاور نـکن

تـصویـر اگر زیبـا نـبود ،نـقاش خـوبی نـیستـی

ازنـو دوبـاره رسم کن،تـصویر را بـاور نـکن...

خــالـق تـو را شـاد آفریـد آزادِ آزاد آفریـد...

پــرواز کن تـا آرزو زنـجـیـر را بـاور نـکن.

برچسب: نویسنده: شیوا زمانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:32

بعد از غیبت خیلی طولانی اومدمچند بار پست گذاشتم اما هردفعه پاک کردم سعی میکنم گاهی اوقات اینجا بنویسم نمیدونم اصلا کسی هست که بخونه ؟ اصلا برای کی دارم مینویسم؟ شاید برای خودم ! اولین پست هارو که میخوندم واقعا حس میکردم الان چقدر بزرگ شدم نمیدونم بزرگ شدن خوبه یا بد اما وقتی فکر میکنم که این شهرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا زمانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:32

امروز خیلی روز پر استرسی بود، قرار بود نتایج آزمون اعلام بشه. روش اعلام نتایج و آزمون اینجا با ایران کاملا متفاوتِ.ساعت 11 همه داخل سالن کنفرانس دانشگاه نشسته بودیمچهره ی همه منتظر و مضطرب بود بعد از یک سری تشریفات و مقدمه ها رئیس دانشگاه اسم تک تک قبولی ها رو خونداینقدر که صدای تپش قلبم بلند بودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا زمانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:32

هروز نا امید تر از دیروز دارم ب زندگیم ادامه میدمهمه فکر میکنن من خیلی خوشبختم و هرچی ک لازمه دارم برای خوشبخت بودن!اما ن اینطور نیستامروز اصلا حال روحی و جسمیم خوب نیستداستان از اونجایی شروع میشه ک حواست نیست ب دور و برت و همه چی مثل ی چشم ب هم زدن عوض میشه و اون موقع است ک میفهمی چقدر برای جبران اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا زمانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:32

صفحه بندی